۱۳۹۱ فروردین ۲۷, یکشنبه
این یک توهم است!
۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه
مینی مال
پایان یک دوست
برای من همچون آن
"اخ و تفی"
بودی که چون از دستت راحت شدم، همه صورتی در هم کشیدند و بعضی گفتند:
" ا ا ا ه ه "
و بعد از مدتی همه فراموشت کردیم...
_____________
مسافرت
من دوست دارم این بار با کت و شلوار آبیم سوار شاتل فضایی شوم
این جوری رسمی تر است
گرچه،
بار قبل درست هنگام سوار شدن آنقدر ]اصلا یادم نمی آید، چه لباسی تنم بود[ خوشحال شدم
که از خواب پریدم ...
۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه
مینی مال
چند تا از مینیمال هام (داستان های خیلی کوتاه) رو می زارم برای شروع...
_____________
رضایتی که من دوست ندارم ...
سکوت آنها مرا اذیت می کرد.
هوا خوب بود، اما سکوت آنها به هیچ عنوان!
باد وقتی وزید، احتمالا هم احساس من شده بود،
و برگ ها شروع به پچ پچ کردند.
_____________
نام
آه من این نام را دزدید ه ام!
از آنها اجازه هم نگرفته ام.
به محفل خصوصیشان دعوت شدم و این نام را دزدیدم و دیگر به آنجا برنگشتم. آنها از من ناراحت خواهند شد.
من خیلی کثیفم. چند روزی است حمام نرفته ام ...
_____________
تنبل است!
تنبل است،
دست راستم را می گویم.
در آینه خود را زرنگ نشان می دهد،
اما من فریبش را نمی خورم
کمتر محتاجش شده ام،
چون تنبل است.