صفحات

۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

تنها صداست که می ماند

مرضیه وحید دستجردی، وزیر بهداشت، تلفنی مهمان برنامه ای رادیویی بود و به سوال هایی پاسخ می داد.

جایی گفت:

-من بیش از چهل و هفت، هشت ساله رادیو گوش میدم.

جایی دیگر به بهانه ی آنکه می خواست یک بار دیگر تاکید کند که رادیو برایش مهم است گفت:

-به جرات می توانم بگویم که من حتی قبل از یک سالگی ام هم رادیو گوش می دادم.

نمی دانم با این حرفش که به غایت خنده دار و دور از ذهن است چه چیزی را می خواست اثبات کند.

***

هفتاد و یکمین سالگرد تاسیس رادیو ایران امروز بود. چهارم اردیبهشت 1319

من از شنیدن رادیو خاطره های خوبی دارم، مطالب خوبی از آن مخصوصا در عرصه ی موسیقی و ادبیات، یاد گرفتم و همیشه گوش دادن به صدای گویندگان خوش صدایش مخصوصا شب هنگام، به من آرامش داده است و امروز نیز که به نوعی بعضی شبکه ها این مناسبت را جشن می گرفتند، حس خوبی داشتم. مخصوصا آن مواقع که که با اطمینان می گفتند:

"تنها صداست که می ماند"

۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

شادی نوروز خود را با خانواده شهدا قسمت کنید

فراخوان زنجیره وبلاگ نویسان سبز

هم وطن

در آستانه دومین نوروز سبزی که روزهای سیاه کودتای ما را در بر خواهد گرفت، جای خالی همراهان دیروزمان بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. شوربختانه زمستان سرد 89 نیز با شهادت تنی چند از یاران سبزمان همراه شد تا بیشتر از پیش بی‌تاب پایان یافتن زمستان سیاه استبداد شویم. این یلدای تاریک دیر زمانی است که سخت جانی می‌کند، اما چه باک که باور ما در سر زدن سپیده بر بام وطن تردید ناپذیر است. تا آن روز تنها صبوری می‌خواهیم و امید.

همراه سبز

در واپسین روزهای سال «استقامت و پایداری جنبش سبز»، ما، زنجیره‌ای از وبلاگ نویسان سبز گرد هم آمده‌ایم تا شادی‌های کوچک نوروزی خود را با بازماندگان شهدای جنبش قسمت کنیم. سلامی به گرمی، دستی به مهربانی و کلامی به شادی، کوچکترین عیدانه ما برای کلبه‌هایی است که در سوگ عزیزان به ماتم نشسته‌اند. دل‌های ما نوروز امسال را در کنار خانواده‌های شهدا تحویل خواهد کرد. پس از شما خوانندگان خود نیز دعوت می‌کنیم تا به ما بپیوندید و ما را در انجام این گام کوچک یاری رسانید.

زنجیره ولاگ نویسان سبز، شما خواننده این نامه را فرا می‌خواند تا نوروز امسال را با ارسال یک کارت تبریک، یک پیام محبت آمیز و یا یک شاخه گل، با بازماندگان شهدای جنبش تقسیم کنید.

به امید جشن نوروز آزادی

زنجیره وبلاگ نویسان سبز

پی نوشت:

دوستان وبلاگ نویس در صورت تمایل به حمایت از این طرح، پس از انتشار این نامه در وبلاگشان، آدرس وبلاگ خود را به ای-میل (arman.parian@gmail.com) ارسال کنند.


۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

این چه وضعیه آخه؟

تدریس می کنم. از برای بیکار نبودن و و البته کاری است دانشجویی. بعد ها بیشتر از خاطرات تدریس خواهم نوشت تا سرعت تغییر را بیشتر نشان دهم. تغییری که همه لمس کرده ایم و همه می دانیم آنها که تنها یک دهه بعد از ما به دنیا آمده اند چه متفاوت می اندیشند نسبت به ما. وقتی که تو در کسوت معلم آنهایی، چیز هایی می بینی به غایت تعجب برانگیز. از دیده هایم بیشتر خواهم گفت اما فعلا به این بسنده می کنم.

یکشنبه بود اول اسفند و از قبل می دانستم و همه می دانستند شهر هوایی دیگر خواهد داشت. در دفتر دبیران نشسته بودم که دبیری که نمی دانم چه تدریس می کرد سکوت را با شادی شکست:

- امروز همه ی کاروان ها گفتن می رن انقلاب ...

دبیر دیگری که از محاسنش می شد خط سیاسی اش را حدس زد،متعجب پرسید:

- همه؟ منظورت چیه؟

- همه دیگه؟ همه ی هیئت ها. قبلا فقط حاج منصور بود حالا همه گفتن می ریم "تسویه حساب".

من که اولین خبر ها رو از صبح تا اون موقع از راهپیمایی آنروز می گرفتم کمی ترسیدم.

دبیر دوم گفت:

- عب نداره بزار برن. بزار دو تاشون انقدر همدیگرو بزنن تا حالشون جا بیاد.

من که ابتدا از این آرزو متعجب شدم، وقتی حمایت جمیع دبیران را از این آرزو دیدم تعجبم دو چندان شد. همه ابراز امیدواری کردن این اتفاق بییفتد و مردم همدیگر را بزنند. نه کسی آرزوی مرگ فتنه را کرد و نه کسی آرزوی آزادی را. نمی دانم کدامیک واقعا آن آرزو (جنگ مردم با هم) را داشت و کدامیک صرفا خواست هم رنگ جماعت شود. نمی دانم بعد از کار، کدام، همراه کاروان ها شد و کدام، معترض به خیابان رفت. حتی نمی دانم از آن جمع کسی به خیابان رفت یا نه.

آنچه می دانم این است که گفتمان "کنار ایستادن" بسیار عرف است در این جامعه. به جرئت می گویم خارج از محیط دانشگاه در نیم سال گذشته حتی یک نفر را ندیده ام در رابطه با اتفاقات اخیر ایران موضعی مشخص بگیرد. گویا نه کسی طرفدار احمدی نژاد است نه موسوی. برای من حتی شرایطی پیش آمد که بعد از نماز جمعه ی دهه ی فجر رهبری با چند نفر از شرکت کنندگانش به بحث بنشینم. باور نمی کردم دفاع از رای پیشکش، آنها حتی موضعی مشخص در قبال دفاع از امام جمعه نیز نمی گرفتند.

چند مصداق دیگر برای سخنم دارم اما نتیجه گیریم را می گویم.

جامعه ی ایرانی همین است. ما با توجه به شرایط محیطی خودمان ممکن است در حال و هوای اعتراض علیه حکومت و یا دفاع از آن باشیم. این محیط ها می توانند دانشگاه، اینترنت، ماهواره، صدا و سیما، درون خانواده و ... باشند. اما واقعیت آن است که اندکی از ما حاضریم خارج از آن محیط ها به دفاع از عقایدمان بپردازیم. تا زمانی که اکثریت ما عقایدمان را درون "حفاظ گروهییمان" مدافع باشیم اوضاع بر همین منوال است. جامعه ای که تا چشم کار می کند پر است از انسان های ناراضی بی خیال.

به راستی چرا اوضاع اینگونه است؟